محمد بن على ظهيرى سمرقندى
64
سندباد نامه ( فارسى )
موافق و اخوان صادق باشد ، بجاى آورد . مرد از عيال دستورى خواست و به وقت بيرون رفتن ، پيش قفس طوطى رفت « 1 » و گفت : اى پاسبان بيدار و اى نگهبان « 2 » هشيار ، بايد كه امشب در تيقّظ و حراست زيادت كنى و سرمهء سهر تا به وقت سحر در بصر كشى و به امعان نظر و دقت خاطر ، تأمّل نمايى و از هرچه حادث شود ، غثّ و سمين « 3 » و « 4 » صلاح و فساد و خير و شرّ بدانى و در حفظ آرى و چندانكه صبح سر از گريبان مشرق برآرد ، به خانه بازآيم و همه اعتماد من بر قول تو خواهد بود و اعتداد من در حوادث به صدق گفتار « 5 » تو كه از غرض منزّه است و از شوايب كدورت صافى است . طوطى بدان ابتهاج نمود و گفت : شعر ففعلك ان سئلت لنا مطيع * و قولك ان سألت لنا مطاع 1 چندان كه مرد قدم از در بيرون نهاد ، كدبانوى خانه به معشوق رقعه نبشت و به مدد مداد اشتياق ، حكايت شكايت درد فراق ، شرح كرد و به دست معتمدى به دوست خود فرستاد و گفت « 6 » : شعر ففى فؤاد المحبّ نار هوى * احرّ نار الجحيم ابردها 2 رباعى دارم به تو اشتياق چندان كه مپرس * دردى « 7 » است به اتّفاق چندان كه مپرس دستى كه به دامن وصالت زدمى * بر سر زدم از فراق چندان كه مپرس 3 چون معشوق « 8 » بر مكامن حروف وقوف يافت كه امشب زحمتها زايل و سعادتها حاصل است ، با خود گفت : « الدّهر فرص و الّا فغصص » 4 . در حال به قدم اشتياق ، روى به وثاق معشوق نهاد و آن شب هر دو به شادى و خرّمى بر بساط نشاط بودند و از به دو رواح تا ظهور صباح در تجرّع اقداح افراح بگذاشتند و طوطى همه شب از شبكات قفس
--> ( 1 ) . ازمير : آمد ( 2 ) . آتش : نگاهبان ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . ازمير : ثمين ( 4 ) . آتش : « معين و مهين » اضافه دارد ( 5 ) . ازمير : گفت ( 6 ) . ازمير : « ففغلك . . . گفت » ندارد ( 7 ) . آتش : درد ( 8 ) . ازمير : معشوقه